جشن وصال خوبان گرديده است ياران
گرچه گرفته حالم و افسرده روزگار
از دل برفته شور و نمانده مرا قرار
اما ز شادی مولا دلم شکفت
رفت از دلم غم و جانم چه خوش تبار
مولا مبارک است جشن آسمانیتان
جان به قربان تو و عروس شیرین گفتار
همچو تو داماد هرگز ناید و این سان عروس
نامده است و نی بیاید در میان روزگار

وه چه جشن باشكوهي در ميان عرش جاريست
و چه آذين بسته اندر عرش حضرت پروردگار
گشته شاداب جميع خلق اندر عرش و فرش
هر كسي مشغول ذكر و حمد در گوشه كنار
يارب اين جشن كه كام همه را شاد نمود
صله اش ديدن دامادو عروسش بنگار
اللهم ارزقنا زيارتهم و معرفتهم في الدنيا و الاخره
و هب لنا شفاعتهم في الاخره و اجعلنا من اصحابهم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 8:49 توسط علی
|