گرچه گرفته حالم و افسرده روزگار
از دل برفته شور و نمانده مرا قرار

اما ز شادی مولا دلم شکفت
رفت از دلم غم و جانم چه خوش تبار

مولا مبارک است جشن آسمانیتان
جان به قربان تو و عروس شیرین گفتار

همچو تو داماد هرگز ناید و این سان عروس
نامده است و نی بیاید در میان روزگار

 

 وه چه جشن باشكوهي در ميان عرش جاريست

و چه آذين بسته اندر عرش حضرت پروردگار

گشته شاداب جميع خلق اندر عرش و فرش

هر كسي مشغول ذكر و حمد در گوشه كنار

يارب اين جشن كه كام همه را شاد نمود

صله اش ديدن دامادو عروسش بنگار

اللهم ارزقنا زيارتهم و معرفتهم في الدنيا و الاخره

و هب لنا شفاعتهم في الاخره و اجعلنا من اصحابهم