حاجت دیدار دوست
ما را به ديدار رخت، بس حاجت افتاد
وز خمّ زلفت، مستگشتن عادت افتاد
در کوی تو چرخيدن و آواز دادن
بر نام تو شيدا و عاشق،رخصت افتاد
گرچه غمی سنگين به دوشت کرده مسکن
از جان خريدارم غمت،چون صحبت افتاد
دلتنگ ديدار و دلم گرديده بيمار
بنما کرم ديدار،جان را خجلت افتاد
وز خمّ زلفت، مستگشتن عادت افتاد
در کوی تو چرخيدن و آواز دادن
بر نام تو شيدا و عاشق،رخصت افتاد
گرچه غمی سنگين به دوشت کرده مسکن
از جان خريدارم غمت،چون صحبت افتاد
دلتنگ ديدار و دلم گرديده بيمار
بنما کرم ديدار،جان را خجلت افتاد
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 11:43 توسط علی
|