بانوی شهر آفتاب صدها درود و سلام من حقیر

صدها سلام به روي مهت اي بانوي تمام

                    معصومه اي كه خدايت،  كند سلام

 بانوي شهر آفتابي و قدسي مقام حق

                                اندر حريم تو صدها ملك مُقام

 گفتا رضا (ع) هركه زيارت كند تورا

                          گويي نموده زيارت، من ِ امام

 گفتا به غمزه مادرتان، دخت مصطفي

                      باشد حريم ما، حرمت،‌خواهر امام

 از فضل و حرمت تو شهر قم شده

                                    باب الجنان و  روضه رضوان،‌مه‌ِ تمام!!

 از هشت درب بهشت خدا، سه درب

                             گرديده افتتاح از اين شهر، والسلام

 چون زينبي(س)  و عالمه‌ي بي معلمي

                             جانِ جهان به پاي تو بايد كند، قيام

 بانو،‌ به جان رضا(ع) و جوادش (ع) دعا كنيد

                             كم گردد انتظار و بيايد كنون امام (عج)

پنچر شدم خدایا

وقتی که پنچر میشه چارچرخمون
وقتی که سنگ ميباره از آسمون

يا وقتی که هوای دل ابريه
بارون غم ميريزه رو خونه‌مون

وقتايی که نداری حال حرفی
شکستی و افتادی از شور و جون

حتی حال خوابیدنم نداری
خماری و سنگينی رو سينه‌مون

هيچ ميدونی دوای دردت چيه
بيتاب ديدارت ميشه ديده‌مون

اون موقعاس که نور حق ميبينی
روشن ميشه از نور،همه بيشه‌مون

دل تازه ذوق پر زدن ميگيره
به شادی پر ميزنه تو کوچه‌مون

يادش مياد مرغ شکاری بوده
مونده ‌اسير تو اين بر و بيابون

 

گفته هایی از گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است…