عجب صبری خدا داده
عجب صبری خدا داده
به مادر با دو دست مهربانش
دو چشم پر ز در و گوهر نابش
میان سینه قلبی پر ز دردش
عجب صبری خداداده
به بابایم
به کوه استوار زندگانی
به مردی پر طراوت همچو سرو وهربانی
به قلب پر رئوفی که کند او جانفشانی
تا بیاسایم به زیر سایه اش با آرامش جان
عجب صبری خدا داده
به خواهر
صبورین سنگ در خانه
به زیبا مهربان یاری که میداند چه تنهایم
و میخواند مرا
آندم که غمگینم و افسرده
عجب صبری خدا دارد
عجب لطفی خدا دارد
که میبیند همه فقر جهان را
تمام ظلمهای حاکمان را
تمام غصه های مرد و زن را
میان اسمانها خانه دارد
درون دیده ما لانه دارد
خدایی هست او
نزدیکتر از رگ به انسانها
خدایا در عجب ماندم
چه صبری داری ای مولا
میان این همه ظلم و ستم که
خلق بر هم میکنند احسان چگونه تاب میآری
نمیگریی خداوندا؟
نمیدانم
چه صبری داری ای دوست
به مادر با دو دست مهربانش
دو چشم پر ز در و گوهر نابش
میان سینه قلبی پر ز دردش
عجب صبری خداداده
به بابایم
به کوه استوار زندگانی
به مردی پر طراوت همچو سرو وهربانی
به قلب پر رئوفی که کند او جانفشانی
تا بیاسایم به زیر سایه اش با آرامش جان
عجب صبری خدا داده
به خواهر
صبورین سنگ در خانه
به زیبا مهربان یاری که میداند چه تنهایم
و میخواند مرا
آندم که غمگینم و افسرده
عجب صبری خدا دارد
عجب لطفی خدا دارد
که میبیند همه فقر جهان را
تمام ظلمهای حاکمان را
تمام غصه های مرد و زن را
میان اسمانها خانه دارد
درون دیده ما لانه دارد
خدایی هست او
نزدیکتر از رگ به انسانها
خدایا در عجب ماندم
چه صبری داری ای مولا
میان این همه ظلم و ستم که
خلق بر هم میکنند احسان چگونه تاب میآری
نمیگریی خداوندا؟
نمیدانم
چه صبری داری ای دوست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 14:53 توسط علی
|